ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

70

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

منسوبان خلف بيرون آورد . سلطان رخصتش داد و بغراجق « 1 » به فوشنج آمد . طاهر به منازعهء او بيرون آمد و حرب عظيم ميان ايشان واقع شد و آخر شكست بر طاهر افتاد و برفت . و بغراجق مست بود ، غرور كيفيت باده او را بر اين داشت كه طاهر را مىبايد گرفت و بىتحاشى سردرپى او نهاده ، هركس ميديد ميكشت و ميرفت تا بطاهر رسيد . طاهر برگشته شمشيرى زد . بغراجق « 1 » از اسپ افتاده ، فى الحال طاهر فرود آمده سرش را ببريد و لشكر خود جمع نموده به جانب قهستان شتافت . سلطان از اين خبر موحش مضطرب شد و به يلغار از عقب طاهر برفت و به او نرسيد ، برگشته ، در فكر نزاع خلف افتاد . امرا و لشكريان خود جمع نموده در اين باب مشورت نمود ، بالاخره رأى دوربينان غزنه بر محاربهء خلف و انتزاع سيستان از آن پادشاه عظيم الشأن قرار گرفت و در سنهء تسعين و ثلثمائه به انتقام آن واقعه به سيستان شتافته ، خلف نيز [ با ] جنود سيستان كه به ميراث رستم دستان ، در شجاعت و پهلوانى ضرب المثل بودند . در برابر آمده جنگى نمودند كه به سالها از آن رزم باز توان گفت . چون سپاه غزنه و خراسان و ديدوران هندوستان از رزم آن پهلوان عاجز شدند استظلال به پناه فيلان كوه‌پيكر [ 32 ] عفريت‌منظر جسته . چون روز به آخر رسيده بود ، بهادران طرفين دست از جنگ باز داشتند لشكر خلف به قلعه و شهر نزول نموده ، عساكر سلطان قريب به شهر در محلى نزول نمودند . مصلحان و خيرانديشان درميان افتاده ، به عرض خلف رسانيدند كه سلطان ارادهء غزو هندوستان و استيصال چيپال « 2 » داشت چون قضيه بغراجق دست داد و طاهر پسر تو مرتكب اين امر شد ناچار به اين حدود آمد . اكنون در مقام عذرخواهى درآى و بسلطان مددى از زر و لشكر بنما تا متوجه هندوستان شود . علما و مفسران و محدثان سيستان به خدمت سلطان شتافته به نصايح و مواعظ سلطان را از شدت و غيظ بر سر خشنودى و رضا آوردند . و خلف از نفايس جواهر و اقمشه تحفه‌اى به خدمت سلطان فرستاد

--> ( 1 ) - در اصل : بعراض ( 2 ) - در اصل : خيال .